رزومه


صفر نصیریان آذربناب

صفر نصیریان آذربناب

استادیار

رزومه
صفر نصیریان آذربناب

استادیار صفر نصیریان آذربناب

تحليل انتقادي ديدگاه الكساندر دي.كنيش درباره روش تفسيري غزالي و ابن ‌عربي

نویسندگانصفر نصیریان,صفر نصیریان آذربناب
نشریهقرآن پژوهي خاورشناسان
شماره سریال۱۹
شماره مجلد۳۶
تاریخ انتشار۱۴۰۳

چکیده مقاله

مقاله پيش‌رو، به بررسي ديدگاه الكساندر دي.كنيش (alexander d. knysh)، نويسنده مقاله «تصوف و قرآن» در دائره‌المعارف قرآن لايدن درباره روش تفسيري غزالي و ابن‌ عربي مي‌پردازد. كنيش با استناد به ظاهر برخي از متون غزالي، تفسير يا تاويل از نگاه وي را همانند تعبير و تاويل خواب و رويا دانسته است. اين نظريه، از نظريه برخي از فيلسوفان متقدم همچون ابن‌سينا سرچشمه مي‌گيرد كه تفسير قرآن را رمزگشايي از باطن و حقيقت آن دانسته‌اند. همچنين ‌كنيش، ابن‌عربي را به بيان‌ نكردن روش تفسيري و پيروي نكردن از منطق متعارف فهم متن و نيز به خدمت گرفتن قرآن در جهت اثبات نظريه وحدت وجود متهم كرده است. نگارنده با استناد به آثار غزالي و ابن‌عربي و با روش تبييني - تحليلي، به اين نتيجه رسيده است كه غزالي نيز همچون اهل معرفت، تاويل را به معناي عبور از ظاهر به باطن كلام دانسته و به ابقاء ظواهر آيات معتقد است، نه اينكه ظاهر فقط درحد رمزگشايي از باطن باشد. همچنين ‌تفاسير ابن‌عربي روش‌مند بوده و او در تفسير و تاويل آيات قرآني، از هر دو روش علمي و شهودي بهره برده و در لابه‌لاي تفاسير خود، به مباني و ملاك‌هاي تفسير عرفاني اشاره كرده و نيز با كشف و شهود، به نظريه وحدت وجود رسيده و پس از تبيين فلسفي آن و بيان فروعات و لوازمش، از آن در تفسير آيات متشابه و رفع تناقضات ظاهري قرآن بهره جسته و تفاوت آشكاري است بين مستند‌سازي و تفسير به راي.

متن کامل مقاله


لینک دانلود فایل