| نویسندگان | نصرالله صالحی,نصراله صالحی |
|---|---|
| نشریه | پژوهشهاي علوم تاريخي |
| شماره سریال | ۱۵ |
| شماره مجلد | ۴ |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۲ |
چکیده مقاله
نقش و جايگاه امارت بابان در روابط ايران و عثماني مورد غفلت قرار گرفته است. مسئله اصلي جُستار حاضر، بررسي تاثير ناتواني دولت مركزي عثماني در ولايات شرقي در امنيّت قلمرو غرب ايران است. امارت بابان و پاشاليك بغداد از ايالات دور از مركز عثماني بودند. قلمرو هر دو حكمراني بعد از پيمان زهاب از قلمرو ايران جدا شدند، اما نفوذ و نقش ايران در بابان و بغداد هيچگاه از بين نرفت. ناتواني يا بي ارادگي دولت مركزي عثماني بهويژه از سده دوازده تا نيمه سده سيزده منجر به خلاء قدرت در ولايات شرقي شده بود. چنين وضعيتي به مثابه تهديد جدّي براي قلمرو غرب ايران بود. چنانكه اتباع و سرحدات ايران بارها در معرض تاخت و تاز اكراد و اعراب بابان و بغداد قرار گرفتند. دولت ايران، براي تامين امنيّت قلمرو خود و نيز حفظ و تداوم نقش و نفوذ خود در قلمرو بابان، به ناچار درگير منازعات بابان و بغداد مي شد. برخي پژوهشگران، ورود ايران به مسايل بابان و بغداد را به غلط «دخالت» دانسته اند. درحالي كه درگير شدن ايران، به مثابه حقّي مشروع براي دفاع از خود بود. در جُستار حاضر، به روش توصيفي تحليلي و رويكرد انتقادي، با استناد به اسناد و منابع ايران و عثماني، ادّعاي «دخالتِ» ايران رد شده است؛ زيرا درگير شدن ايران در امور بابان و بغداد بيش از آنكه مبتني بر خواست دولت ايران باشد، ناشي از ناتواني و بي ارادگي دولت عثماني در ولايات شرقي بود. اصولاً دولت عثماني از منظر حقوق بين الملل، در زمره دولتهاي ناتوان و بي اراده (unable or unwilling states) محسوب مي شد. دولت ايران براي تامين امنيّت اتباع و سرحدات خود، بجز راههاي سياسي و ديپلماتيك، گاه ناچار به استفاده از زور مي شد.
متن کامل مقاله
لینک دانلود فایل