| نویسندگان | علی رضا حیدری,علیرضا حیدری |
|---|---|
| نشریه | راهبرد |
| شماره سریال | ۳۱ |
| شماره مجلد | ۱ |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۱ |
چکیده مقاله
در دهه هاي گذشته، برخي دولت ها توانستند با بهره مندي از حكمرانيِ خوب، زمينه كارايي و اثربخشي سياست هايِ پايداريِ آموزش و پرورش را فراهم آورند و آموزشِ باكيفيت، همگاني، رايگان و عادلانه را محقق سازند. در ايران، با وجودِ اسناد بالادستي پرشمار، شواهدي چون تعميقِ روزافزونِ چالش هايي چون دانش آموزانِ بازمانده از تحصيل، نابرابري و شكافِ آموزشي و كيفيتِ پايينِ زيرساخت هايِ آموزشي، نشانگر اينست كه آموزش و پرورش ايران از دستيابي به اهداف پايداري بازمانده است. هدف نوشتار حاضر اينست كه با بهره گيري از روش هاي تحليلي، مقايسه اي و پيمايشي مبتني بر آراء و نظرات خبرگان و متخصصان تعليم و تربيت، ابعاد و لايه هايِ شايستگي هايِ نظامِ حكمرانيِ آموزش و پرورشِ ايران را از چشم انداز نظريِ ظرفيت سياست گذاري، آسيب شناسي كند. سوال پژوهش اين است كه صلاحيت هاي سطوح گوناگون نظام حكمراني آموزش و پرورش ايران به چه ميزان با شاخص هايِ نُه گانه الگوي ظرفيت سياست گذاري همسويي دارد؟ بر اساس يافته هاي پژوهش و ديدگاه ها و نظرات متخصصان، شايستگي ها و مهارت هايِ تحليلي، عملياتي و سياسي در سطوح و منابعِ فردي، سازماني و سيستميِ نظامِ سياست گذاريِ آموزش و پرورشِ ايران در مقايسه با مولفه هاي الگوي نظريِ ظرفيت سياست گذاري با ناهمسويي ها، ضعف ها و چالش هايي روبروست. اين كاستي ها، از موانع اصلي كارايي و اثربخشي سياست هايِ پايداري آموزش و پرورش ايران و نيل به اهدافِ مرتبطِ پيش بيني شده در اسنادِ سياستيِ بالادستي بوده است. پيشنهاد مي شود براي دوره پساكروناي آموزش و پرورش ايران، ظرفيت سازيِ در چارچوبِ حكمرانيِ شبكه اي، داده محور، چندسطحي، منصفانه، پاسخگو و مشاركتي در دستوركار سياستي كشور قرار گيرد.
متن کامل مقاله
لینک دانلود فایل