| نویسندگان | حسن بشیرنژاد,حسن بشیر نژاد |
|---|---|
| نشریه | روايت شناسي |
| شماره سریال | ۶ |
| شماره مجلد | ۱۱ |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۱ |
چکیده مقاله
اين جستار برآن است تا با بررسي فرايند گذر از الگوي كنشي و مربع معنايي بهسوي مربع تنشي، به نحوه شكلگيري فرايند حسي ادراكي در روند داستانسرايي هزارويكشب بپردازد تا پاسخي براي اين مهم بيابد كه چگونه كاركرد ساختار روايي تودرتو در هزارويكشب، از مربع معنايي پا فراتر ميگذارد و به فرايند تنشي رخنه ميكند، شرايط گفتماني را تغيير ميدهد و به توليد معناهاي سيال و درنهايت به تنش گسترهاي و فشارهاي ميانجامد. در هزارويكشب، همهچيز از نقصان معنا آغاز ميشود. بحرانزدگي عاطفي كه حاصل جبر بيروني است، شهريار را به كنشگزار انتقامجو تبديل ميكند؛ اما با حضور راوي هوشمند، شهرزاد، فرايند روايي آغاز ميشود. روايت، كاركرد رفع نقصان خود را در شيوۀ حضور راوي در كنار شهريار نشان ميدهد. حضور مستمرِ راوي با گفتماني معنادار، شرايط نابسامان را بهتعليق درميآورد و روايتگري به سير استعلاي معنايي و ايجاد تنش بين كنشگران اصلي سوق داده ميشود. انفصال از اُبژۀ انتقام و اتصال به اُبژۀ ارزشي كه پيوند شهريار با خود و هستي پيرامونش است، حركتي جديد را تبيين ميكند كه درنهايت به تغيير و بازآفرينيِ نشانهاي ميانجامد. شهرزاد با بهرهگيري از زبان روايت، موقعيت نابسامان روحي شهريار را بهبود ميبخشد و سرانجام با تزريق انژري در فضاي گفتماني باعث ميشود تا شرايط تثبيت گردد و سپس به شرايط رهاييبخش تبديل شود و شهريار درمقابل معناي جديدي از زندگي و هستي قرار بگيرد.
متن کامل مقاله
لینک دانلود فایل